صبورى / ناصح / ظهير

ديباچهء مصحح 34

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )

« زابل » و « سيستان » جداگانه نام مىبرد « 1 » . تنها خبر مهمّى كه نامى از روزگار زنديان در پيوند با سيستان مىآورد ، خبر پناه دادن محمّد حسين خان سيستانى به لطفعلى خان ، آخرين فرمانرواى زنديه است « 2 » كه گرچه به سرزمين اصلى سيستان پيوندى نمىيابد ، امّا خبرى درخور نگرش به شمار مىرود . بنابراين ، مىتوان گفت كه بخشى از تاريخ‌نگارىهاى ايرانى نيمه دوم سدهء دوازدهم هجرى قمرى / هجدهم ميلادى ، اهميّت چندانى در سيستان‌شناسى ندارند . گرچه در همين هنگام در فرمانروايى تازه بنياد نهاده شدهء افغانان گونه‌اى تكاپوى تازه براى تاريخ‌نگارى آغاز شده بود كه اينك از گنجايش اين بررسى بيرون قرار مىگيرد و سيستان‌شناسى در عهد قاجاران به دلايل گوناگون به‌گونه‌اى چشمگير و گسترده چهره‌اى ديگر به خويش گرفت . شجرة الملوك : استمرار سنّت تاريخ‌نويسى ملوك نيمروز براى مدّت‌هاى طولانى پس از تأليف احياء الملوك و تحت تأثير دگرگونىهاى سياسى و فرهنگى ، سيستان نيز دگرگونه شد . ملوك نيمروز در اين دوران گرچه از دعاوى سلسله‌اى خويش دست برنداشتند ، امّا به سختى محدود شدند و چنين به نظر مىرسد كه تحت تأثير گسترش قدرت دولت مركزى از اقتدار محلّى آنان به نحو چشمگيرى كاسته شد . به نظر مىآيد اين رويّه بر رفتار سياسى ملوك در قبال پايتخت تأثير گذاشت . ملوك نيمروز در عين وفادارى به دولت مركزى و عمل سياسى و فرهنگى در چارچوبهء تاريخ فراگير ايران ، بيشتر دلبستهء آن بودند تا استقلال عمل داخلى آنان نيز از سوى پايتخت شناخته شود . دربار صفوى نيز به دليل اهميّت جغرافيايى منطقهء سيستان ، مخصوصا به عنوان واسطهء ايران با هندوستان ، گاه به تمايلات ملوك پاسخ مثبت مىداد . در دوران پس از شاه عبّاس يكم ، روزگار شاه عبّاس دوم را مىتوان نقطهء اوج اين رفتار

--> ( 1 ) . ميرزا محمّد صادق موسوى نامى اصفهانى ، تاريخ گيتىگشا ، با مقدمهء سعيد نفيسى ، چاپ چهارم ، انتشارات اقبال ، تهران 1368 ، ص 8 . ( 2 ) . همان ، صص 381 - 382 ، 388 - 389 .